خلیج همیشه فارس

شما چنانچه سطح رأیتان از زمان سابق خدای نخواسته کمتر بشود
بــــــوقهای خـــــارج
و شکســـتخـــوردههای فـــراری به خــــارج
خواهند گفت که ایران از اسلام رو برگردانده و از جمهوری اسلامی روبرگردانده است.
صحیفه نور جلد 15 صفحه 26
از هم اکنون همه باید مطمئن باشیم
رسانههای استکباری از عدم حضور مردم در صحنه انتخابات سخن خواهند گفت
و با تحلیلهای موذیانه و القائات توأم با تحدید و ارعاب تلاش خواهند نمود ذهنها را به مسائل دیگری معطوف نمایند.
-----------------------------
صحیفه نور جلد 21 صفحه 10

دعوت شدم که به کمپین وبلاگی زن غربی را آزاد کنید بپیوندم.
نام پر مسمایی انتخاب شده است،
زن غربی اسیر است، اسیر دست نفسانیت خودش و نفسانیت مردانی که از او بهره می کشند، چه بهره کاری، چه بهره جسمی
زن غربی اراده اش مسخ شده است، فکر می کند بهتر می داند،
اما مثل شیرین عبادی مغزش را، اراده اش را در اختیار قدرتهای غرب قرار داده است
زن غربی برای اینکه برایش کف بزنند و هورا بکشند، برهنه می شود و لباسهای یدن نما می پوشد و اجازه میدهد جسمش جلوی چشم میلیون ها نفر در ماهواره ها و کانال های تلویزیونی به نمایش در آید.
دختر 18 ساله غربی مانند یک فاحشه بی حیا با حداقل لباس جلوی داوران ملکه زیبایی رژه می رود و برایشان عشوه می آید تا به او رای دهند ... و بعد همه برایش کف بزنند و طوق بردگی به گردنش بیاویزند تا یک سال دیگر برده تر از قبل باشد.
زن غربی آرامش خود را در توجه و نگاه مردان گوناگون می جوید، تا جوان باشد و زیبا وردان نگاهش می کنند و او هم طبق میل آنها می پوشد و راه می زود
وقتی که پیر شد و از قیافه افتاد، قلبش می شکند
و راهی کلاس های یوگا و عرفان می شود تا آرامش یابد.
زن غربی اینقدر رنج برده و تنهاست، اینقدر از خودش دور اقتاده است، زن بودنش را فراموش کرده است که همیشه در جستجوست تا چیزی پیدا کند که بتواند به او آرامش بدهد. اینقدر تشنه حقیقت است که اگر صدای حق را بشنود، وحی خالص به گوشش بخورد مسلمان می شود، چون از گذشته خود خسته است.
ویل دورانت می گوید: زنان دریافتهاند که دست و دلبازی مایه تحقیر آنهاست؛...زنان بیشرم و حیاء جز در موارد زودگذر برای مردان جذاب نیستند.
بشر در طول تاریخ انسانی نمی یابد که فداکاری در حد اعلی داشته باشد . یعنی وقتی مسئله نفع دیگران و عشق به بشریت و دوستی جامعه و مردم و خودش مطرح شود ، دیگر خودش نباشد و خودش را به سادگی فدای مصلحت دیگری یا دیگران کند .
علی رب النوع انواع گوناگون عظمت ها و قداست ها و زیبایی ها و احساسات مطلق است . علی در همان حد مطلقی است که روح تشنه و محتاج انسان را از فداکاری اشباع کرده است . علی نیازهایی را که در طول تاریخ انسانها را به خلق نمونه هار خیالی و به ساختن الهه ها و رب النوع های فرضی می کشانده ، در تاریخ امروز اشباع می کند .
علی آن کسی است که با شجاعت و بی باکی در میدانهای نیرد می تازد و در برابر حق علیه باطل شمشیر می زند .
علی آن کسی است که در برابر یک یتیم چنان ضعیف و ارزان و پریشان می شود که رقیقترین احساس یک مادر ره به شکل اسطوره ای نشان می دهد .
علی آن کسی است که بخاطر احقاق حقش و بخاطر پایداری اسلام صبر می کند و زبان در کام می گیرد یک ربع قرن خاموشی اختیار می کند .
چرا علی اینگونه است؟ چرا دیگرعالم مخلوقی به عظمت و جلال علی در خود ندیده است ؟
چون علی امام است . ابر مردی است که وجودش ، روح و اخلاقش و شیوه زندگیش به انسان نشان می دهد که چگونه باید بود و چگونه باید زیست .
علی امام است . یعنی نمونه و سرمشق مطلق تمام فضائل متعالی انسان در تمام ابعاد . علی نمونه عدالت است . علی نمونه مودت است
علی نمونه متعالی سخنان پاک و زیبا در حد مطلق است .
نه !!!
علی تنها امام نیست بلکه دارای مزیتی است که در تاریخ هیچ شخصیتی واجد آن نبوده است و آن اینکه علی یک خانواده امام است . یعنی یک خانواده اساطیری خانواده ای که در آن :
پدر علی است.
مادر فاطمه است.
پسران حسن و حسین هستند .
و دختر این خانواده زینب است .
در حماسه حسینی آنکه بیش از همه درس را آموخت و از پرتو حسنی بهترین بهره را برد ،زینب کبری (ع) بود.
تجلی حضرت زینب از شب عاشورا بود . از لحظه ایکه فهمید قافله دار است.چرا که برادرزاده اش زین العابدین بیمار بود و اوباید پرستارش می بود. مجلس عزای حسین را اولین بار زینب برپا کرد. وقتی که به قتله گاه رسیدند زینب خودش را به بدن مقدس ابا عبدالله رساند . بدنی می بیند بی سر و بی لباس .با این بدن معاشقه می کند و سخن می گوید . آنچنان دلسوز ناله کرد که اشک دشمن جاری شد. در شب یازدهم محرم چنان خطابه ای کرد که نفسها در سینه حبس بود و صدای زنگها و هیاهوها خاموش شد . زینب خطابه ای درنهایت عظمت القاء کرد .. چنان سخن می گفت که گویی سخن علی از دهان زینب می ریزد . گویی علی زنده شده و از زبان زینب خطبه می خواند . گویند وقتی خطبه تمام شد مردم همه انگشت به دهان مانده بودند .
چنان خطبه ای خواند که یزید لال و ساکت باقی ماند و خشم سراسر وجود آن مرد شقی و لعین را فرا گرفت و برای اینکه دل زینب را آتش بزند و زبان او را ساکت کند و برای اینکه زینب منقلب شود ، به عصای خیزران خود بر لب و دندان اباعبد الله میزد .
زینب گفت یا یزید هر حقه ای که می خواهی بزن و هر کاری که می توانی انجام بده اما یقین داشته باش که اگر می خواهی نام ما را از تاریخ محو کنی نام ما محو شدنی نیست. آنکه محو و نابود می شود تو هستی.
این است نقش زن به شکلی که اسلام میخواهد . شخصیتی در عین حیا و عفاف، پاکی و پاکدامنی.
حماسه عاشورا به دست دو شخص ساخته شد . امام حسین که عامل موثر بود و حضرت زینب کبری که مدار و مکمل این حماسه عظیم بود.
پروردگارا از تو میخواهیم ما را در راه زینب کبری ثابت قدم بداری و نام ما را در زمره نگاهبانان حماسه اش قرار دهی.
دیلمی از پیامبر اکرم نقل می کند که خداوند می فرماید:
هر کس وضویش را از دست بدهد و وضو نگیرد به من جفا کرده است و کسی که وضویش را از دست بدهد و دوباره وضو بگیرد و حد اقل دو رکعت نماز نخواند ، بر من جفا کرده و هر کس که وضویش را تجدید کرد و دو رکعت نماز خواند و پس از آن دعا نکرد ، بر من جفا کرده است و هر کس که وضویش را از دست داد و تجدید وضو کرد و دو رکعت نماز گذارد و از حوائج دنیا و آخرتش چیزی خواست و من اجابت نکنم ، آنگاه من به او جفا کرده ام و من خدای جفا کار نیستم.
آری !
بدان که وضو نور است و تداوم آن باعث ارتقاء به عالم قدس خواهد شد.
بدان که این دستور با برکت ، نزد بزرگان علم و عمل نیز تجربه شده است . پس ای سالک کوی یار، بر تو لازم است که اولا : همیشه آن را انجام دهی و ثانیا همت عالی داشته باشی و پس از نماز از خدای تبارک و تعالی آنچه را که باقی و جاودانه است بخواهی و از او بجز او را نخواهی و با زبان حال اینگونه مترنم باشی :
ما از تو نداریم به غیر تو تمنا حلوا به کسی ده که محبت نچشیده است
آثار طهارت
اساتید می فرمایند : در طهارت دقت داشته باشید ، قدمی عاشقانه بر دارید و صادقانه بیابید تا اینها رابچشید ، چند بار که شکار کنید به فهم اینها کمک می کند یک جهش علمی پدید می آید وانسان
می شودمصداق : (( ان اصلوتی و نسکی و محیای و مماتی و لله رب العالمین))
وقف خالص الهی می شود ، به سوز و گداز می آید و افاضات واشراقات نصیبش می شود
آن زمان که طیر ابابیل خدای کعبه را به وضوح فریاد زد!کعبه سخن و حجت دیگری بر بندگان آشکار ساخت.
مردی که آخرین کلام بر لب دارد و آخرین اعجاز را .
مردی از راه می رسد .
امشب وعده گاه دیرین همه خوبی هاست . آتش آتشکده بزرگ را جز
به خنکای نسیمی که از آسمان رسیده مگر می توان فرو نشاند ؟طاق بلند ظلم کسری،
جز به قدرتی عظیم تر مگر شکسته خواهد شد؟
تورات را می گشایم" نام تو چشمانم را نوازش می دهد .و انجیل مقدس در جای جایش
تو را فریاد می زند .
اینک وعده دیر سال عیسی بزرگ است که اینچنین با شکوه سر بر آورده است .
پیک آخرین را باید یافت . از ره میرسد آنکه منجی است و سنگین ترین برگ تاریخ را ورق خواهد زد .
جبل نور لرزه ای شیرین را بر پیکر خود حس می کند و حرا خود را برای چهل سال انتظار آماده می سازد .
هان !! ای ستاره فرود آی !
فرود آی که چشمان به راه مانده، دیری است که بر خاک وعده گاه مقدس خشکیده شده اند و تو از آسمان زاده خواهی شد . فرود آی که هر آیینه ، نام تو شوق دیر سال زمین را سرشار می کند .
پس زمین را بگویید: تو اینک میزبان بزرگ کهکشانی. دریاب این ستاره کهن را که اکنون زاده می شود .
موعود فرا می رسد و موعود در مولد خود دیده می گشاید.
از این پس بشریت در انتظار تولد دوباره خود نشسته است و ظلمت و تباهی با نگرانی کوله بار بر می بندد . این فرزند در درخشش نگاه های روشنش ، مژده از روشنایی آمدنی می دهد و لبخند شیرینش خبر از انگیزشی برای مهربانی و رحمت برای عالمیان.
از این پس عشق می تواند بعد از سالها دوری و مهجوری و مستوری دوباره از صندوقچه خاطره ها به قلبها، دستها و نگاهها جاری شود و در فضای مطلق آزادی از قید بی قیدی ، جانی تازه کند . عشق جریان می یابد و دشتهای سر سبز مهر و عاطفه را شکوفا می کند .
این کودک تنها منت خدای صاحب نعمت بر بندگان مومن است . شوق عطشناک خنکای انتظار زمین دیر گاهی است طغیان نموده و با دستان التماس از رب خویش استغاثه می کند .
ای بهانه شیرین آفرینش ! ای سر سلسله مستان باده الست ! دیر زمانی بود در جستجوی عطر آشنای تو نسیم را می بوییم و اکنون بوسه بر نگاه مهربانت می زنیم .
شیخ طوسی از پیامبر اکرم نقل می کند :
در غیر یاد خدا ، زیاد سخن نگویید . زیرا سخن زیاد در غیر یاد خدا ، سبب قساوت قلب می شود . چه اینکه دورترین مردم از خدا کسی است که قساوت قلب داشته باشد . شیخ طوسی این حدیث را به عنوان اولین حدیث کتاب امالی خود قرار داده و این حکایت از عنایت خاص ایشان به آن حدیث و به این مطلب است .
حکیم فرزانه علامه حسن زاده آملی نقل فرموده است : هرگاه کسی با مرحوم علامه طباطبایی به مسافرت می رفت تا از علامه سوالی نمی کرد علامه با احدی سخن نمی گفت .
باید دانست که هر پرسشی را نیز نباید پاسخ گفت و این نشانه معرفت است.
ای هوشمند بدان که دهان باب الله است . صادرات و وارداتش را کنترل کن . دهان گوش جان است پس سعی کن چانه ات را عقل بچرخاند .
یکی از نشانه های عقل آدمی کم سخن گفتن و سنجیده بودن آن است .
کم گوی و گزیده گوی چون در تا زاندک تو جهان شود پر
کسی که در غیر خدا زیاد سخن گوید، انسانی قسی القلب و سخت دل است هر چند ممکن است خودش واقف به این امر نباشد .
پرحرفی ناشی از کم عقلی است . تمام علما و بزرگان ما کسانی بودند که کم گوی و گزیده گوی بودند. کسی که کم حرف میزند، بیشتر تفکر دارد و بر لغات و افعال تسلط کاملتری دارد . در وقت لزوم می گوید و درغیر سکوت اختیار می کند .به اندازه میگوید نه بیشتر و نه کمتر.
برگرفته از کتاب سراط سلوک (رهنمودهای اخلاقی استاد حسن زاده آملی)
مطالب قدیمی تر »